امروز ماما اومد خونه مامانی ... اینقدر گفت اخرش هر دو گریه کردیم .... ولی نرفتم خونه .... هنوز از دست همه دلخورم پرستو هم زنگ زد کلی حرف زدیم ...میگفت سخت نگیرم ..... اسون بگذرم .... چیزی بهش نگفتم ولی مگه دو سال پیش ازم ساده نگذشتند با یک عذر خواهی و قسمت نیست حتی زحمت توضیحم ندادند به خودشون .... الان اسون اومدند جلو فکر می کنند پری خر هست نمیفهمه .... من نفهم بودم که دلم دادم و هنوزم نتونستم اونجوری که میخوام فراموش کنم ..... دلم نمیسوخت اگه فقط خودش یکبار میومد جلو نه اینکه اینبارم خانوادش بیان.....
هنوز یادم نرفته روزی که زنگ زدند و گفتند نمیشه چه حالی داشتم و این یکس
برچسب: مامان,مامان پز,مامان و من,مامان جون,مامان امید,مامانی,مامان به انگلیسی,مامان تولدت مبارک,مامان بهروز منو زد,مامان باز,
نویسنده: شیدا حسینیان
تاريخ: پنجشنبه
6 آبان
1395 ساعت: 21:00